|
سلام امیدوارم شما دوستانی که به من سر میزنید دعا کنید که دل سنگ رویا نرم شود و به من رحم کند بخدا دارم از درد تنهای میمیرم آخی اگه دوستش نداشتم فراموشش میکردم هر کاری کردم تو این چند ماه نتوانستم فراموشش کنم رویا بخدا دوستت دارم این کار را با من نکن تورا خدا . این ها هم تقدیم تو باد <
دوستت دارم یعنی...
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند . ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...
زيبايی عشق به سکوته نه فرياد زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره عشق سخن گفتن با نگاهه عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است عزیز در سایه ی کوه باید از دشت گذشت
![]() ساده به تو دل بستم.. ساده با تو ماندم.. ساده از تو گذشتم.. و به همين سادگی تو شدی بزرگترين اشتباهِ من....!! آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم
نمی توانم عهد کنم تغییر نخواهم کرد نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسات تو را جريحه دار نخواهم كرد نمی توانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي نخواهم بود نمي توانم عهد كنم كه آشفته نخواهم بود مي توانم عهد كنم كه همواره پشتيبان تو خواهم بود نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد مي توانم عهد كنم كه با تو افكار و احساساتم را با تو سهيم خواهم شد اما... می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم گذاشت تا خودت باشی مي توانم عهد كنم كه با تو كاملا صادق خواهم بود مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد مي توانم عهد كنم كه كمكت خواهم كرد به هدف هايت برسي اما... پيش از همه مي توانم عهد كنم كه دوستت خواهم داشت
دوستت دارم
گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما.... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله ي كوتاه ! آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست
عشق صبور است، عشق مهربان است، عشق حسود، متکبر و یا خشن نیست. بر راه خود اصرار نمی ورزد، کج خلق و زود رنج هم نیست. از حقیقت شاد می شود، همه چیز را تحمل می کند، همه چیز را باور می کند، به همه چیز امیدوار است، همه چیز را تحسین می کند، عشق هرگز پایان نمی پذیرد.
رفتی و بی تو دلـم پر درده ای که به شبهام صـــــبح سپیدی
با تو به هر غم سنگ صـــبورم ای که به شبهام صــــبح سپیدی
می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه آخه این دل واسه تو دیگه دل نمی شه وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری به دره عشق و ناباوری پریدم
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه دل من دیگه برات تنگ نمی شه ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه
روزی که دلم در پی ات افتاد آوار بلا بر سرش افتاد
انگار نه انگار مـن به تــو دل دادم و تـو انگار نه انگار که چرا مـن دلــتنگم
من به تو یک بوسه و تو انگار نه انگار که چـرا مـن میسوزم من به تو عادت دارم و تو انگار نه انگار که چرا من غـمگینم من به تو یـک لـبخند و تـو انگار نه انگار که چـرا مـن گریانم من به تو جان دادم و تو انگار نه انگار که چـرا من بی جانم من به تـو روحـم را و تو انگار نه انگار که چرا مـن بی روحم مـن به تـو تـن دادم و تـو انگار نه انگار که چـرا مـن تـنهایـم من به تو خوابـم را و تو انگار نه انگار که چرا مـن بی خوابم من به تو دینم را، ایمانم را، چشمانم را، و تو انگار نه انگار..... + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 4:31 توسط کامی |
|