تبليغاتX
بخدا قسم رویا من واقعا دوستت دارم

بخدا قسم رویا من واقعا دوستت دارم

 

در تمام عمر یک بار عاشق شدم عاشق کسی که برق چشمانش برایم فانوس و برق نگاهش نشانه عشق است

 

 

 

 

 

 

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

 

 

 

گوهر خود را مزن بر سنگ هر نالايقي---صبر کن پيدا شود گوهر شناس لايقي

 

 

 

ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند باور كن كه با او هرگز تنها نيستي فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني...

 

 

 

کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

 

وقتي سرت را روي شونه ء کسي ميذاري که دوستش داري بزرگترين ارامش دنيا را در خودت احساس ميکني و وقتي که کسي را که دوستش داري سرش را روي شونهات ميذاره فکر ميکني قويترين موجود عالم هستي

 

 

 

 

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

 

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

 

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 

 

سکوت زرد پاييز که علاج هر چي درده يه مسافر دنبال دلش مي گرده . مي نويسه عاشقونه روي ديوار شبونه: توي بيداري آهن هيشکي عاشق نميمونه . با دلي لبريز حسرت اين مسافر گريه کرده دلشو داده به کسي که ميدونه بر نميگرده

 

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.

 

 

رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست بلکه به معني حضور در درون اوست....

 

looti tarin jomleye eshghoolane:chorooke roo labatim , labkhand bezan fana shim

 

 

 

 

رسم زمونه : تو چشم ميذاري، من قايم ميشم .........اما تو يکي ديگه رو پيدا ميکني

 

 

 

دوستدار كسي باش كه تشنه عشقت نبااشه بلكه لايق عشقت باشه چون هر تشنه اي يكروز سيراب ميشه

 

 

 

ياد آن قصه شيرين افتاد بيستون بود و تمناي دو دوست آزمون بود و تمناي دو عشق در زماني که چو کبک خنده مي‌زد شيرين تيشه مي‌زد فرهاد. نه توان گفت به جانبازي فرهاد افسوس نه توان کرد ز بي دردي شيرين فرياد. کار شيرين به جهان شور برانگيختن است عشق در جان کسي ريختن است. کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن خواه با کوه درآويختن است

 

 

 

بسوزان كهنه ديروز و بنا كن تازه ها را ... محبت پيشه كن بر هم بزن اندازه ها را ... نم اشكي بريز و خانه دل را صفا ده... تو اي تك تاز من بگشا همه دروازه هارا... برم پيوسته پيوسته تاسف بر دقايق عمر ... شكستم من شكستم من شكستم با حقايق عمر.. زدم آتش زدم آتش زدم آتش به هستي خويش... سراب آرزومندي حقيقت هاي مستي خويش...

 

 

در بازار بورس قلب تو / چند سهم باید خرید / تا ضربان به ظاهر منظمش / حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد

 

 

من براي سال ها مي نويسم ... سال ها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند ... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود ... هميشه يکي بود يکي نبود

 

 

 

کجای قصه ای خاتون تو نیستی خونمون سرده تو این روزهای تنهایی دلم با غصه سر کرده نمی خوام اشکها بارون شه ، دلم از غصه بیزاره نذار دستهای این پاییز منو از ریشه برداره

 

 

به غم كسي اسيرم كه خودش خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد چه شب است يا رب امشب كه ز پس سحر ندارد من و باز آن دعاها كه يكي اثر ندارد غلط است اين كه گويند به دل ره است دل را دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

 

 

تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني

 

 

روزي ازم پرسيد:بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو.....اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من بود

 

 

 

ترانه هايم بهانه اي است براي آرامشم سروده هايم نشانه اي است براي آسايشم چشمانت را تنها بهانه اي براي زندگيم يافتم و وجودت را تنها بهانه اي براي هستي ام

 

 

 

هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند

 

 

 

دلمو دادم به تو،تا ما بشيم دلمو دادم به تو،تا ديگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات درياروديدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت يارهميشگيم باشي دلمو دادم به تو،چون ميدونم تنهام نمي زاري دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشي دلمو دادم به تو،تايکي بشيم دلمو دادم به تو،تنها تو دلمو دادم به تو، تنها تو... تو.. پس دستانت را به من بده

 

 

عشق يعنی سر به دار آويــــختن عشق يعنـی اشک حسرت ريختن عشق يعنی عاشـــق دلسوخته عشق يعنـی آتـش افــــروخــتــــــه عشق يعنی چشم بر در دوختـــن عشق یعنـی در فراغــش سوخـتن عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنـی سجده گاه چشم تــر عشق یعنی انـــتظـــار و انـــتظــار عشق یعنـی هر چه بینی عکس روي يار ديدن

 

 

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر از عطر بهار عشق يعني يك تمنا يك نياز زمزمه از عا شقي با سوز و ساز

 

 

 

در مرام ما رفيقان نيست رسم ترک دوست عهد با هر که ببنديم جانمان در دست اوست

 

 

امروز تو به ديگري مي خندي و فردا ديگري به تو پس جاي گله و شكايت نيست بهتر است در برخورد با ديگران به گونه اي رفتار كني كه انتظار داري با تو به همان گونه برخورد كنند.

 

 

 

قلبم را تقديمت ميكنم تا بداني بي ريا ترين اشكي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميكنم حس خوشبختي تا بداني خوشبخت ترينم موجي ازعشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم .

 

 

 

جهانم زيباست! جامه ام ديباست! ديده ام بيناست! زبانم گوياست! قفسم هم طلاست! بر اين مي ارزد که دلم تنهاست؟

 

 

 

 

 

مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم

 

 

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

 

 

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو بودم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

 

 

عشق مانند هوا همه جا جاريست.......تو نفسهايت را قدري جانانه بکش......

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 1:11 توسط کامی |

X

نام:کامی
شهرت :آواره
شغل:گدای محبت
جرم:به دنیا امدن
اتهام:سکوت
خوراکم:اشک
نورم:شمع
کوله بارم:حسرت
دلم:خون
وطنم:غربت
یارم:تنهایی
قلبم:شکسته
چشمانم:گریان


(هرکس که تو را از من بگیره
شب تب کنه و روز بمیره).......


Home
Email
Bahar-20

Archives

هفته چهارم آذر 1387

هفته دوم آذر 1387

هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387


Categories

قرآن کریم و شب قدر
ماجرای شهادت علی (علیه السلام )
عید سعید فطر مبارک باد


Links

دست نوشته های احساسی
وبلاگ من بنام صفای اشک وفای غم
وبلاگ من بنام دوستتدارم بی وفا..........
دریای بیکران عشق وبلاگ خود من
کسب در آمد ازاینترنت
شب گرد وبلاگ جدید من
غریب غربت جدیدترین وبلاگ من
بهترین شعر برای عاشقان
رویای دوستداشتنی
غروب عشق
عاشقی هم عالمی داره
دانلودستان
غروب عاشقان
غریبه
افغان موزیک
آموزش و مجموعه نرم افزارهای فتوشاپ
تنها راه درمان اعتیاد
مرداب تنهایی
تا آخر عمر به یادتم
اندیشه جوانان


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه



انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس