|
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:59 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:58 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:58 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:58 توسط کامی |
چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود قصه که از سر نمیشد با یکی بود یکی نبود چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب چه جوری آخه سر رسید فرصت اون روزای خوب به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو تو چنگ دیوه گریه ها واسه چی انداختی منو از شب پر پر زدنم چطور تونستی بگذری من که غریبه نبودم چه جور دلت اومد بری گفتی به من توهم برو یه قصه تازه بگو گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی چرا نخواستی بمونی بداد اشکام برسی با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه هیچ کس آخه به غیر تو دردامو از بر نمیشه + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:57 توسط کامی |
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره ودريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن قلبم براي تو مي زند اي بهترين + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:56 توسط کامی |
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد . از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان . از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد . از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد . از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد . از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد . از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود . از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود . از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد. + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:56 توسط کامی |
اگر روزي تهديدت كردند،بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد. + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:55 توسط کامی |
تنها رفتی وندیدی که چه محشر کردم + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:55 توسط کامی |
عشق يعني..
عشق يعني با خدا هم دم شدن/ عشق يعني جام لبريز از شراب/ عشق يعني تشنگي يعني سراب/ عشق يعني خواستن و له له زدن/ عشق يعني سوختن و پر پر زدن/ عشق يعني سال هاي عمر سخت/ عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ/ عشق يعني با " خدا يا " ساختن/ عشق يعني چون هميشه باختن/ يعني حسرت شب هاي گرم/ عشق يعني ياد يک روياي نرم/ عشق يعني يک بيابان خاطره/ عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره/ عشق يعني گفتني با گوش کر......................................... پسر گفت : نه ، نيستي دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟ پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟ پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش ميکرد اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت : تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:54 توسط کامی |
در خواب ناز بودم شبي.. ديدم کسي در مي زند... در را گشودم روي او... ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا... از غم بياموزيد وفا... غم با آن همه بي گانگي... هر شب به من سر مي زند... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:53 توسط کامی |
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلی یا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره اگر بیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هرکی شنیده از خودش بی خوده اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشقو امید همیشه محتاجه به نور خورشید همیشه محتاجه به نور خورشید... تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست..... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:53 توسط کامی |
از چه بنویسم ،از دره های عجیب زندگی یا از دشت سبز خیال. از حوض نقره ای دلم که در زمستان زندگی یخ بسته است ویا از ماهی های آرزو که در خزان بی بهار در این حوض پرسه میزنند در انتظار مخاطبی از دور. نمیدانم ،ولی دیگر آیا پنجره ی دلم از یاسهای محبتت با نصیب میشود و... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:52 توسط کامی |
*عشق* با لبخند شروع میشود با بوسه شکوفا می شود با گریه رشد می کند با ۱۱۰تمام میشود.* + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:52 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:45 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:45 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:44 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:44 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:43 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:43 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:42 توسط کامی |
ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...
ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار.. .ميدونم ميتوني بري و باکس ديگهاي دوست شي اما نشو... ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده... ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن... اي مهربون من دوست دارم + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:41 توسط کامی |
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم . .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:41 توسط کامی |
به یاد تو شبـــــها آسمان را می نگرم
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:40 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:39 توسط کامی |
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:38 توسط کامی |
به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات
مارا همراهی می کند واما ما... چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم غافل از اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد زیرا... پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:37 توسط کامی |
تنها بازماندهي يك كشتي شكسته
به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد. از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد. به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود. و همه چيز از دست رفته بود. فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟ از خواب پريد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد: + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:37 توسط کامی |
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست...... شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد....... ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........ رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را.. نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! ......
آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچینم و بر برگهای آن قطره ای از خون خود را بچکانم و آنرا به محبوبم هدیه کنم... تا زمانی که گل را مي بوید نفسش خون مرا گرم کند.
می نویسم « د ی د ار » تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار. + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:36 توسط کامی |
نفرت در سایه عشق می روید و از فقدان عشق می گوید به سکون و سکوت می رسد. دست در دست –نفس در نفس و در حصار خودخواهی آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:35 توسط کامی |
قلبم سنگین است. دیگر نمیخواهم کوله بار خاطراتت را
به دوش بکشم. نمیخواهم شب و تصمیم دارم تو را با تمام خوبیها و بدیهایت فراموش تا همه باور کنند تو برای من مردهای. میدانم بخاطر قلب شکسته خودت از من میدانم تصمیم داری به سوی سرنوشت خود بروی و دستی را که از من پشت سرت نه اشکی هست و نه آهی. اینجا کسی دلش برای حیف از روزهای خوش جوانیم که به دست تو سپرده بودم. قبول دارم که لحظههایم را خراب کنم؛ زندگیم را در این حالتی که مخصوصاً در کنار دوست عزیزی که برای تاریکیهایم چراغ آورد و خاطرات خوب و بد تو را برای همیشه + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:34 توسط کامی |
آتش زده بر هستي من چشم سياهت
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:33 توسط کامی |
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 19:46 توسط کامی |
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 14:24 توسط کامی |
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده رویا وبلاگ مطعلق به تو است + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 11:31 توسط کامی |
|